تبلیغات
رویای صورتی
بیشتر رویا ها حقیقت دارند پس رویا را باور داشته باش{فرشته صورتی}

سلام

جمعه 22 مهر 1390 10:22 ق.ظ

نویسنده : فرشته ی صورتی

سلام به وبلاگ من خوش آمدید.

من فرشته ی صورتی هستم و این وب رو ساختم تا کلی مطلب براتون بزارم نظر یادتون نره.

یه سری به صفحات جانبی هم بزنید.

باتشکر

فرشته ی صورتی




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 24 مهر 1390 02:59 ب.ظ

خب

سه شنبه 26 مهر 1390 04:37 ب.ظ

نویسنده : فرشته ی صورتی

خب حالا وقت چیه معلومه وقت جایزه به کسانی که حتی کلا یک نظر هم دادن جایزه اهدا میشه.

1.ساینا جون

2.کیانا جان

3.پگاه جان

4. دریا جان

5.آیداجان

6.پانیز جان

خب دخملای گل بگن چه شخصیتی رو دوست دارن میتونن10تا شخصیت بگن تا عکس بزارم و 6تاهم خودم براشون میزارم سهم هر کس 16تاجایزه چون این دخملای گل گلاب بودن که من این همه پیشرفت کردم وتازه فهمیدم12تا پست گذاشتم خودم نمیدونستم که 12پست با این تبدیل میشه 13 تا پست اگر بازم نظر بدن مطمئن باشن که ضرر نداره فعلا تا گفتن جایزه ها در نظر خصوصی من پست رمز دار نمیزارم راستی مسابقه یادتون نره.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 26 مهر 1390 04:47 ب.ظ

داستانی(پیریتی کیور)

سه شنبه 26 مهر 1390 03:15 ب.ظ

نویسنده : فرشته ی صورتی

دریا جان با دخترا وپسرا و میلو آشنا شدی امروز داستان رو تعریف میکنم

خب دخترا کامل هستند و کارن هم که عضو گروه میشه کوکو هستش اما ناتس و میلو هنوز نیومدن.

من میخوام از ناتس بگم چون اصل دخترا همون معرفی بود همون طور که داخل عکس دیدی ناتس هم انسانه و هم حیوان.

خب تا اینجا رو میدونی.

 اون یک خرس خوشگل کوچولوی بامزه داشت (موقعی که حیوان بود)تمام زندگی ناتس به حیوانش وابسته بود.

همون مردی که دختران پیریتی کیور رو اذیت میکرد ناتسم اذیت کرد و کاری کرد که خرسش آدم بدی بشه .

اون روز مثل یک کابوس برای ناتس بود .

اون از اون جعبه ی جادویی مانیتور دار در اومد یعنی به کمک نودزامی به قول بعضی ها نوزومی.

کوماچی عاشق ناتس و ناتس هم عاشق کوماچی شد اما احساس خودشون رو به هم نمیگفتن و این داستان به همین صورت ادامه داشت.

 فردا برات از میلومیگم و عکسشو میزارم این عکس توش همه هستن از جمله میلو همون گوش درازه من که عاشق کارن و میلو و ناتس هستم خیلی نازن دریا جان خودت کی رو دوست داری؟

هم حیوان وهم انسان و هم پسرا.

اینم عکس:




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 26 مهر 1390 04:25 ب.ظ

خلاصه ی داستان یس پیریتی5

دوشنبه 25 مهر 1390 01:45 ب.ظ

نویسنده : فرشته ی صورتی

من از اولش شروع نمیکنم از اونجایی که همه با همن

وای رفتن پیریتی کیور برای من این شکلی بود

niniweblog.com

خب همه کامل شدن پنج دختر اصلی کارن و نودزامی و اورارا و کوماچی و رین.

خب دوتا پسر اصلی ناتس و کوکودا

یک حیوان هم داشتن کوچولو وبامزه بود و عاشق کوکودا بود و سر شکلات با نودزامی دعوا میکرد اسمش میلو یا میک یا میلک بود.

این همه هستند

این عشق من کارن

این کوماچی

این رین

این نودزامی

این اورارا

این کوکودا

این ناتس

دریای عزیزم این معرفی بود دفعه ی دیگر داستان را برات تعریف میکنم.

 

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 25 مهر 1390 02:13 ب.ظ

ای روزگار

یکشنبه 24 مهر 1390 01:42 ب.ظ

نویسنده : فرشته ی صورتی

ای روزگار چراااااااا یس پیریتی کیور تموم شد من اونو از وینکسو پاپ پیکسی هم بیشتر دوست داشتم بیاین یه یادی ازش بکنیم.

ایول بزرگ شدن خیلی حال میده نه


عکسای دوستام

دیدگاه ها : تاکمه زیاد عکس گذاشتم باید برسه 20تا
آخرین ویرایش: دوشنبه 25 مهر 1390 01:42 ب.ظ

مسابقه

یکشنبه 24 مهر 1390 01:34 ب.ظ

نویسنده : فرشته ی صورتی

برید این عکسو برام درست کنین




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

(داستانی)داستان کوماچی

شنبه 23 مهر 1390 02:53 ب.ظ

نویسنده : فرشته ی صورتی

کوماچی دختری ساده است که موهای سبز رنگی دارد. کوماچی مانند دوستش کارن پولدار نبود اوهم بخاطر مهربانی و خوش رویی اش بود که همه دوست داشتن با او دوست باشن ولی کوماچی با کارن دوست بود همیشه کوماچی سوار اتوبوس میشد مثل همه بجز کارن.روزی کارن و کوماچی و اورارا و نودزامی و رین همه سر میزی نشسته بودند که کارن با رین و نودزامی دعواش شد کارن بلند شد رفت اورارا اونارو آروم کرد و کوماچی هم رفت دنبال کارن .روز بعد کوماچی با نودزامی از مدرسه خارج شدند که دوباره اون مرد اومد و ماسکو پرتاب کرد و نودزامی تبدیل شد کوماچی باورش نمیشد از اون دور داشت یک پروانه سبز به طرف اون اومد روی دستش نشست کوماچی اونو قبول کرد تبدیل شد توی شوک بود ولی مبارزه کردن و اونا رو شکست دادن. بعد از اون روز همه باهم دوست شدن و کارنم بعد 2 روز تبدیل شد و کوکو هم دیگه دخترای پیریتی کیوری رو میشناخت . بعد از چند روز از اون مانیتوری که کشویی بود ناتسی دراومد وقتی کوماچی ناتسی رو در قالب انسان دید بان نگاه اول عاشق ناتسی شد ولی هنوز موفق نشده احساسشو بگه وبای.

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



تعداد کل صفحات : 3 1 2 3